|
همانگونه که وقتی اکسیژن سالم به ریه ها میرسد سایر اندامهای بدن به درستی کار می کنند در جامعه نیز افراد آن به اکسیژن نیاز دارند که آن هم آگاهی است.
در هر جامعه ای اجزای آن به صورت در هم تنیده ای با یکدیگر مرتبط هستند بنابراین اگر طبقات اقتصادی و اجتماعی موجود در جامعه بر اساس یک همزیستی آگاهانه و مسالمت آمیز در کنار یکدیگر شکل نگیرند و کار نکنند، نتیجه همان است که در دو صحنه از فیلم به خوبی خود را نشان می دهد و خانواده ها به مثابه نمادهایی از اجزای کنونی جامعه ایران زنگ خطری را برای هم به صدا در می آورند که اصغر فرهادی آن را به همگان هشدار می دهد و با به نمایش گذاشتن این صحنه ها قصد دارد کنشهایی را که بین طبقه متوسط و طبقه همکف اختلال ایجاد میکند را روشن کند که اگر ما همدیگر را در نیابیم نتایج بسیار زیانباری را شاهد خواهیم بود.
این مسئله به خوبی در صحنه باز و بسته کردن شیر اکسیژن توسط سمیه کوچولو خود را نشان می دهد و سمیه دختر مرضیه از سر نا آگاهی و کنجکاوی با باز و بسته کردن شیر اکسیژن نزدیک است که جان پدر نادر را بستاند و یا در صحنه ای که پدر نادر برای خرید روزنامه! به دکه میرود و مرضیه که در اثر سهل انگاری در مراقبت از پدر نادر مجبور می شود به خیابان برود و برای جبران سهل انگاریش بچه ای را که قرار است در چند ماه آینده به دنیا آورد را در اثر تصادف با ماشین از دست می دهد. البته در به دنیا نیامدن این بچه مباحث فراوان دیگری نیز وجود دارد که بعدها شرح آن خواهد رفت.
اصغر فرهادی میخواهد نشان دهد که چگونه جان پدر سیمین می تواند در دستان نازک و کنجکاو سمیه، ندانسته تمام شود و بالعکس چطور پدر نادر میتواند با آلزایمرش زندگی بچه مرضیه را در دنیای تاریک رحم مادرش پایان دهد و نتیجه ای که به عهده بیننده می سپارد در بسیاری از صحنه ها نتیجه ای اخلاقی و روشنگرانه است که ما در جامعه امروز چه غفلتهایی کرده ایم که کار به اینجا کشیده است...
|